خبرنامه دانشجویان ایران
حرامزاده و یک سوال ساده ساده ساده از سبزها
اگر جملاتی که شیخ "یوسف صانعی" در سخنرانی منتشر شده اش گفته ، نه او ، که کسانی چون "محمد تقی مصباح یزدی" یا "احمد جنتی" یا نه ، یک پیشنماز ساده معمولی که تصادفا در انتخابات به "محمود احمدی نژاد" رای داده بوده ، در یک جلسه خیلی خیلی خصوصی به نزدیکترین کسانش و درباره یک شخص خیلی خیلی معمولی و گمنام گفته بود و باز هم تصادفا فایل صوتی یا احتمالا تصویری آن منتشر شده بود (ببینید صورت مسئله را خیلی خیلی ساده و کوچک کرده ام )، رسانه های وابسته به اصلاح طلبان و سبزها چه در داخل و چه در خارج چه می کردند ، چه تظاهراتی در شهرها راه می انداختند و چه تجمعات و تحصنهایی در مقابل قوه قضاییه می کردند و چه نامه های سرگشاده ای خطاب به رئیس جدید قوه قضاییه می نوشتند ،شیخ مهدی کروبی چند تا نامه به اکبر هاشمی رفسنجانی می نوشت ، نمایندگان اقلیت مجلس چه مصاحبه هایی با بی بی سی فارسی و صدای آمریکا نمی کردند ، روز آنلاین و پیک نت چه ها نمی کردند ، نیک آهنگ چه کاریکاتورهایی نمی کشید و ...؟
ادامه مطلب
شیخ یوسف صانعی، امام جماعت مسجد ضرار
حمید رسایی
رهبر معظم انقلاب، انتخابات دهم ریاست جمهوری را میدان امتحان نخبگان دانستند ، نخبگانی از جنس مردان سیاست و حتی از جنس مردانی در لباس دین . یکی از کسانی که در این انتخابات مردودیش بیش از گذشته برای همه آشکار شد ، آقای صانعی بود . ایشان که به بهره گیری از فتوای عجیب و غریب و همت روزنامه های زنجیره ای مورد حمایت غرب و مصاحبه با تریبون هایی مانند بی بی سی توانست در دوره حاکمیت اصلاح طلبان عنوان مرجع تقلید را برای خودش دست و پا کند، خیلی زود با رفتارها و مواضع و فتاوای بی مبنایش جایگاه خود را از دست داد، چه این که شخصیت هایی از این دست شاید برای چند روزی بتواند دکان و دستکی فراهم کنند اما هرگز نمی توانند این عناوین را برای خود ماندگار نگه دارند.
از یاد نمی برم در سال 1380 وقتی آقای خاتمی برای بار دوم به ریاست جمهوری رسید، عده ای موتورسوار با ظاهر وشعاری کاملا متفاوت از مردم عادی در شهر قم مانور می دادند و از جمله در برابر دفتر و بیت همین فرد برای دقایقی به کف و صوت پرداختند و البته حضرت آیت الله هم آنان را در کف زدن یاری کرد! همان شب این جماعت موتورسوار را دیدم که در خیابان های قم روحانیون را مسخره می کردند. فردای آن روز خدمت آیت الله مصباح رسیدم و گفتم حاج آقا ؛ عمامه به سری رای آورده ، اما عمامه به سران مسخره می شوند، حکمت چیست و استاد محترم دردمندانه از راز دنیای وارونه آن روز سخن گفت و ما را دعوت به صبر کرد.
ما صبر کردیم و این بار همان مردم برای بار دوم فرد دیگری را انتخاب کردند با جنس و عملکردی متفاوت. این بار همان جمعیت متفاوت از عموم مردم ، با اقتدا به همین افراد ضمن ادعای تقلب و جابجایی آرا در خیابان ها ریختند و مسجد آتش زدند و چادر از سر زنان کشیدند و البته شب ها با لباس های نیمه برهنه در شمال شهر تهران بر بام خانه هایشان تکبیر گفتند!
رهبر معظم انقلاب در بیانی دقیق این رفتارها را با حرکت جماعتی در صدر اسلام مقایسه کردند که با ساخت مسجدی به جنگ سمبل مساجد حق آمده بودند. مسجد ضرار دیروز امام جماعتی داشت و بدون شک مسجد ضرار امروز هم امام جماعت و مرجع تقلید می خواهد اما از جنس خودشان.
افاضات آقای صانعی در گرگان نشان داد که ایشان امام جماعت مسجد ضرار این روزهاست. امامی که بی محابا دهان به هتک حرمت دیگران باز می کند ، روزی از خوشحالی کف می زند و روزی دیگر از شدت ناراحتی رویگردانی مردم ، به منتخبشان تهمت حرامزادگی می دهد ! امروز صبح خبرنگاران با دفتر به اصطلاح این مرجع تقلید در قم تماس گرفته اند و پرسیده اند که بر اساس فتوای ایشان اگر کسی به دیگری نسبت حرامزاده دهد ، حکمش چیست ؟ در پاسخ گفته اند که این عمل حرام و گناه کبیره است و اگر این فرد نتواند ادعای خود را ثابت کند، باید بر او حد قذف را جاری کرد که هشتاد ضربه شلاق است. اکنون با توجه به این که شیخ یوسف صانعی چنین نسبتی را به رییس جمهور منتخب مرذم ایران داده است لازم است از این فرد دلیل و برهان نسبتی که داده ، خواسته شود و اگر نتوانست به اثبات برساند - که نخواهد توانست – آنگاه این اقدامات در باره اش صورت گیرد :
1 . با توجه به این که شیخ یوسف صانعی این نسبت را پس از ادعای این که احمدی نژاد در صحن علنی مجلس قسم دروغ خورده ، به او داده ، بعد از بررسی این ادعا بر اساس فتوای خودش در صحن علنی مجلس شورای اسلامی و در برابر دیدگان نمایندگان مردم ایران، حد شرعی درباره اش اجرا شود.
2 . جامعه مدرسین حوزه علمیه قم که در طول سال های قبل و بعد از انقلاب به عنوان یک مرجع جمعی ، تکیه گاه مردم مسلمان بوده است، همانگونه که در جلسان خصوصی خود بارها و بارها در خصوص انحرافات برخی از روحانیون و مراجع خود ساخته و از جمله ویژگی فتوای این فرد به بحث نشسته ، یکبار برای همیشه سفره دل باز کند و در اقدامی انقلابی و دینی همچون بیانیه ای که به امضای عالمی بزرگ چون آیت الله مشکینی در باره عدم مشروعیت سازمان مجاهدین انقلاب به یادگار ماند ، واقعیت ها را با مردم در میان بگذارد و مرز میان عالمان دینی ای که با ادب و علم خود همواره مایه افتخار مرجعیت شیعه بوده اند را با عالمانی که با ابزار روزنامه های زنجیره ای و بی بی سی به عنوان مرجع تراشیده شده اند ، مشخص کنند و ساحت مرجعیت شیعه را پاک سازد.
3 . دفتر این فرد کوشیده تا موضوع اهانت به منتخب ملت را انکار کند و آن را به عنوان ذکر ضرب المثلی بی ارتباط با رییس جمهور جا بیندازد که حتی با این توجیه ، همچنان این اهانت در جای خود باقی است و در واقع گوینده سعی کرده تا با این ضرب المثل ادعای خود را ثابت کند. این توجیه را باید دروغی دیگر برای فرار از این افتضاح دانست . از یاد نبریم که این جماعت در ایام انتخابات دائما شعار سر می دادند که " دروغ ممنوع " و از مردم می خواستند تا به دروغگو رای ندهند . همین طور در ایام انتخابات بارها اعلام کردند که " ادب مرد به ز دولت اوست" . اکنون مردم به حرف آنها گوش داده اند و به دروغگویان رای ندادند و اعلام کرده اند که چون شما ادب ندارید ، لیاقت دولت هم ندارید ولی از این پس می گویند که شما نه تنها استحقاق دولت ندارید که به دلیل دروغگویی و بی ادبی ، شرایط مرجعیت هم ندارید و حتی به دلیل فقدان شرط عدالت ، شرایط امامت جماعتی هم ندارید ؛ هرچند برای امامت مسجد ضرار ظاهرا هیچ یک از این شرایط لازم نیست.
پاسخ اميرمومنان(ع) به مغالطه هاي آقاي صانعي
عبدالحسين معتمدي
« با چهره اي برافروخته، از اصلاح طلبان زنداني به عنوان كساني كه در راس اين نظام بودند ياد كرد و پرسيد: آيا نسبت دادن اتهام براندازي به اين افراد باوركردني است؟».
اين عبارت را سايت هاي ضدانقلابي و آشوب طلب نظير نوروز و موج سبز آزادي و... از قول آقاي صانعي منتشر كردند. براساس گزارش اين سايت ها، وي همچنين در استدلالي كاملا عقلي و شرعي! تقلب در انتخابات را ثابت كرده و گفته است «امام فرمود ميزان راي ملت است. من به يك كسي كه آمده بود گفتم آقا ابطال كنيد انتخابات را، آسمان كه به زمين نمي آيد. او گفت نه تقلب نبوده. گفتم آقا تقلب نبوده، كه يك كسي گفت هفتاد تا دليل مي آورم كه توي حوض آب نيست. آن يكي گفت من يك دليل مي آورم كه هست. بغلش زد و پرتش كرد توي حوض! گفت حالا آب هست يا نيست!».
آقاي صانعي هيچ توضيح مستندي درباره ادعاي خود مبني بر وجود تقلب در انتخابات ارائه نكرد و اين در حالي است كه افراطيون مدعي اصلاح طلبي- طيفي كه صراحتا تقليد از مرجعيت را به رفتار ميمون تشبيه كردند- از وي به خاطر خدمات ويژه اش به تندروها، به عنوان «مرجع تقليد» و «آيت الله العظمي» نام مي برند. اگر علم و عدالت و تدبير را از بديهي ترين شرايط مرجعيت در نظر بگيريم، جاي پرسش است كه چگونه آقاي صانعي به خود اجازه مي دهد با يك جوك، قانون و موازين و مكانيزم هاي آن را به همراه راي 40ميليوني يك ملت زير پا بگذارد و با نقض حقوق آن 5/24ميليون نفري كه رئيس جمهور را انتخاب كرده اند، به سادگي ادعا كند تقلب شده حال آن كه طراحان اصلي سناريوي تقلب، در قافيه شعري كه گفته اند، مانده اند؟
ادامه مطلب
چرا هاشمي از احمدينژاد شکايت نکرد؟!
روزنامه وطن امروز
دقيقاً 70 شبانه روز از شبي که احمدينژاد مقابل ميرحسين موسوي در برنامه مناظره انتخاباتي قرار گرفت ميگذرد. شبي که احمدينژاد در برابر ديدگان 70?ميليون بيننده تلويزيوني با سوالي از چرايي و چگونگي فعاليت فرزندان هاشمي رفسنجاني، سوالات فراواني را در اذهان افکار عمومي پديدار کرد.
چند ساعتي از برگزاري اين مناظره و سوال کليدي احمدينژاد از دارايي فرزندان هاشمي رفسنجاني نگذشته بود که فرزندان و خويشاوندان و طرفداران سياسي و رسانهاي هاشمي وارد ميدان شدند.
فرزندان هاشمي که از اين سخنان احمدينژاد بشدت عصباني شده بودند با تدارک مصاحبههاي پيدرپي، احمدينژاد را تهديد کردند که از او به دستگاه قضا شکايت خواهند کرد.
در آن سوي قضيه، اطرافيان و نزديکان محمود احمدينژاد نيز در مقابل ادعاها و طرح شکايت از وي، ساکت نشستند و اعلام کردند که از شکايت هاشمي و فرزندانش به دادگاه جهت شفاف شدن مسائل استقبال ميکنند. مردمي هم که هر روز از جلوي دکههاي روزنامهفروشي رد ميشدند و سخنان دوطرف را ميديدند با اشتياق اين موضوع را پيگيري ميکردند که سرانجام آن سخنان در مناظره زنده تلويزيوني و اين طرح شکايت چه خواهد شد و از همديگر اين سوال را ميپرسيدند که آيا واقعا اين دادگاه با طرح شکايت خانواده هاشمي از احمدينژاد، برگزار خواهد شد؟! دادگاهي که ميتوانست از مناظره هم جذابتر و ديدنيتر باشد. اما هر روز که ميگذشت از شدت و حدت سخنان خاندان هاشمي نسبت به ادعاي احمدينژاد کاسته ميشد. مردمي که روزنامهها را ميخريدند، آن را از اول تا آخر با کنجکاوي خاصي زير و رو ميکردند تا شايد خبري از روز برگزاري دادگاه شکايت هاشمي از احمدينژاد پيدا کنند اما خبري نبود که نبود! اتفاقات و حوادث پس از انتخابات و آشوبهاي خياباني، غباري بود که روي برگزاري اين «دادگاه تاريخي» سايه افکند و تا حدودي آن را به محاق فراموشي در رسانهها و تريبونها برد. افکار عمومي از خود ميپرسيدند، آيا بخشي از اين اتفاقات و آشوبها براي به «فراموشي سپردن» همين «دادگاه تاريخي» تدارک ديده شده بود؟!
اين بيخبري از سرانجام شکايت و تشکيل دادگاه هفتهها ادامه داشت تا خبر رسيد، هاشمي رفسنجاني قرار است سکوت يک ماهه خود را بشکند و به نماز جمعه بيايد. هاشمي خطبهها را آغاز کرد؛ پيشنهاد مناظره تلويزيوني براي شفاف شدن «ترديدهاي انتخاباتي» داد، اعلام کرد همه(!) بازداشت شدگان را آزاد کنيد و... اما از هر دري سخن گفت جز سرانجام شکايت خاندان خود از احمدينژاد!
آيا اين تريبون بهترين مکان براي «شفافسازي» ابهامات مطرح شده از سوي احمدينژاد نسبت به مسائل مالي وابستگان هاشمي نبود، آيا هاشمي نميتوانست پيشنهادهايي هم براي رفع اين «ترديدها» به مردم و نخبگان کشور ارائه دهد؟ آيا هاشمي نميتوانست با طرح مجدد شکايت خود از احمدينژاد از دستگاه قضا بخواهد هرچه زودتر و در يک دادگاه علني و به طور زنده همانند مناظرههاي تلويزيوني، 70 ميليون ايراني ببينند کدام طرف براي ادعاي خود «سند» در دست دارد؟ آيا خانواده هاشمي اصولاً شکايتي رسمي و کتبي از احمدينژاد نزد دستگاه قضا انجام دادهاند؟ و ...
آيا جز با برگزاري دادگاهي علني و زنده که افکار عمومي بدون واسطه جزئيات مسائل را بشنوند و ببينند، «ترديدهايشان» نسبت به «مسائل مطرح شده در آن مناظره» برطرف ميشود.
اگر خانواده هاشمي مدعياند از سوي احمدينژاد مورد «تهمت و اتهام» قرار گرفتهاند، چرا هيچ اقدام «حقوقي و قضايي» براي رفع اين «اتهام» نميکنند؟ آيا تاخير در برگزاري اين «دادگاه» ترديدهاي جديدي ايجاد نميکند؟ و ... اين روزها که غبار فتنه فروکش کرده است مردم باز از خود ميپرسند واقعا «چرا هاشمي از احمدينژاد شکايت نميکند؟
شاهکار وطن پرستان؛ جزییات رابطه ارگانیک ستاد موسوی با BBC فارسی!
پس از کشف مکان اصلی ستاد جنگ و عملیات روانی میرحسین موسوی در برج 10 طبقه ای واقع در قیطریه، شواهد و اطلاعات بسیاری در مورد ارتباط تنگاتنگ تشکیلاتی ستاد موسوی با بی بی سی فارسی به دست آمد.
بر اساس این گزارش، در ستاد مستقر در این برج 10 طبقه که متعلق به "مهدی هاشمی رفسنجانی" آقازاده اکبر هاشمی رفسنجانی است، استودیوی ضبط برنامه های انتخاباتی کشف شد که متعلق به شبکه بی بی سی فارسی بوده و از این مکان برنامه های مکرر تلویزیونی برای پخش در این شبکه ضبط می شده است.
لازم به ذکر است، مدیریت ستاد عملیات روانی مذکور را "محسن امین زاده" از اعضای اصلی حزب مشارکت بر عهده داشته است.
ارتباط تشکیلاتی بی بی سی فارسی با ستاد انتخاباتی میرحسین موسوی آنجا عمیق تر می شود که بدانیم سردبیری این شبکه تلویزیونی که با مصوبه مستقیم مجلس انگلیس آغاز به کار کرد را فردی به نام "علی اصغر رمضان پور" بر عهده دارد که وی معاون فرهنگی عطاءالله مهاجرانی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت خاتمی بود.
گفتنی است، اعضای حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب به عنوان احزاب دوقلوی حامی میرحسین موسوی در انتخابات در ایام پیش از آغاز تبلیغات انتخاباتی در جلسات محفلی خود با اشاره به قطعیت حمایت بی بی سی فارسی از کاندیدای متبوع خود، اذعان می کردند که با توجه به ذهنیت منفی ایرانیان نسبت به دولت انگلیس و رسانه دولتی بی بی سی، بایستی این حمایت به صورت غیرمستقیم و حرفه ای انجام شود، اما شکست قاطع این کاندیدا در انتخابات و رأی 25 میلیونی مردم به رقیب وی، موجب شد که رسانه مذکور با زیر پا نهادن اصول حرفه ای رسانه ای، به صورت مستقیم وارد گود شده و قسمتی از برنامه های پیش بینی شده اغتشاشگران و طرفداران انقلاب مخملی را رأسا به دوش بکشد که البته ناموفق ماند.
سکته
گفت: مگر عوامل آشوب هاي اخير در دادگاه چه چيزي گفته اند كه داد سران فتنه و دار و دسته شان درآمده است؟
گفتم: اعتراف كرده اند كه با سرويس هاي اطلاعاتي آمريكا و انگليس تماس داشته و به دستور آنها دست به آشوب زده بودند.
گفت: خب! سران فتنه چه مي گويند؟
گفتم: مي گويند كه اين عده تحت شرايط سخت زندان و در اثر شكنجه اعتراف كرده اند!
گفت: ولي همين ديروز، هيلاري كلينتون وزير خارجه آمريكا در مصاحبه با CNN با صراحت اعتراف كرد كه آمريكا در طراحي آشوب هاي اخير تهران و حمايت از آشوبگران تلاش فراواني داشته است.
گفتم: از نظر سركردگان فتنه، ماموران امنيتي ايران هيلاري كلينتون را هم شكنجه كرده و از او اين اعترافات را گرفته اند!!
گفت: اگر سران فتنه يك جو عقل داشتند اين حرف هاي خنده دار را نمي زدند.
گفتم: اگر يك مثقال مغز داشتند تا حالا صد دفعه از خجالت و رسوايي سكته مغزي كرده بودند!
داشتم از سفر برمی گشتم که یک دوست دانشجویی کنار بنده نشسته بود و صحبتهای مختلفی شد که بحث به اینجا رسید که ایشون پرسید: اینکه دولت وعده داده بود پول نفت را سر سفره مردم میآره، پس کی این وعده عملی میشه؟ شاید هم دروغ بوده؟
من ازش پرسیدم: فکر میکنی اگه دولت، کل درآمد حاصل از فروش نفت رو جیرینگی به حساب تک تک مردم ایران واریز کنه، ماهیانه چه مبلغی میشه؟ یعنی هر کس ماهیانه چند تومن گیرش میآد؟
البته این سوالو از خیلیها پرسیدم که نظر اکثریت چیزی ما بین 400 تا 500 هزار تومان در ماه بود. البته نظر ایشون هم 450 هزار تومان بود. تصور شما چقدر هستش؟؟ البته بعضی ها هم – مثل یکی از همکارهای ما که مدتی کانادا زندگی میکرد- میگفت میشه ماهیانه حدود یک میلیون تومان.
ولی واقعیت کمی تا قسمتی با مبالغ بالا تفاوت داره که الان با اعداد و ارقام به عرض شما میرسه.
اگر ملاک درآمد نفتی کشور را میزان صادرات پارسال –یعنی سال ۱۳۸۶- در نظر بگیریم که درآمد نفت در طول تاریخ ایران بالاترین مبلغ را داشته و بیشترین درآمد را در طول این سالها نصیب کشور کرده، میشود رقم بیسابقه حدود 50.000.000.000$ (نمیخواد صفرهاشو بشمارین، میشه 50 میلیارد دلار) حالا اگه این رقم رو تقسیم بر 12 بکنین که برای هر ماه میشود حدود 4.167.000.000 دلار برای تمام مردم ایران. بعد عدد بدست آمده را تقسیم بر جمعیت مردم ایران بکنید(اگر جمعیت را حداکثر 70 میلیون نفر درنظر بگیریم) میشود حدود 59.5 دلار در هر ماه برای هر ایرانی. حالا اگه دلار رو 920 تومان درنظر بگیریم میشود ماهیانه 54740 تومان برای تک تک ایرانیها. حالا بماند که ما هیچیک از هزینه های استخراج، پالایش و حمل و نقل رو کم نکردیم. یعنی باید خودتون هزینه های مذکور را پرداخت کنید و از این به بعد هم هیچ جنس کوپنی و یارانه ای (مثل شیر و نان و بنزین و ...) وجود ندارد چون دولت دیگه پول نفتی نداره که بخواد از اینکارها بکنه یعنی باید یک نان لواش رو دونه ای 70-80 تومان و یک لیتر بنزین رو حدود 800-900 تومان بخرید و تازه کارمندهای محترم دولت هم چون پول نفت رو نقدا دریافت میکنند دیگه از حقوق و مزایا خبری نیست. خلاصه تصور کنید که با این پول ناچیز بخواهید در یک شهر بدون یارانه و حقوق و ... زندگی کنید .
باز اگه مایلید به احمدی نژاد بگم پول نفت رو بده خدمتتون؟
برخی از سوابق درخشان موسوی!
1- سوايق انقلابي و مبارزاتي ميرحسين موسوي چيست؟
2- آيا ميرحسين موسوي نخست وزير حضرت امام (ره) بود؟
مير حسين موسوي متولد 1320 مي باشد. 
در زمان انقلاب يعني سال 1357 ايشان 37 ساله بوده است. اکثر انقلابيوني که در اين سنين بوده اند سابقه مبارزاتي دارند و پرونده آنها در ساواک موجود است. در سازمان اسناد انقلاب اسلامي،پرونده هاي افرادي که توسط ساواک تحت شکنجه و حتي بازجويي قرار گرفته اند موجود است. ميرحسين موسوي هيچ گونه پرونده اي در ساواک نداشته است و همچنين همسرش خانم زهرا رهنورد همینطور.
تنها سابقه انقلابي که از اين دو در اذهان است نمايشگاه نقاشي به اسم موش و گربه است که در دانشگاه تهران در سال 1353 داير شد و از نظر مردم داراي مفاهيم ضد سلطنتي و ضد شاه بود.مهندس موسوي با نام حسين رهجو و همسرش زهره کاظمي با نام زهرا رهنورد اين نمايشگاه را داير کرده بودند.پدر خانم زهره کاظمي(زهرا رهنورد) از اميران ارتش شاه بود و از خانواده متمولي بودند.
آقاي ميرحسين موسوي قبل از انقلاب با پسر مهندس بازرگان و يکي از فعالان انقلابي گروه مارکسيسم، شرکتي به اسم شرکت سمرقند داير کردند. که پس کشته شدن آن انقلابي مارکسيسم در درگيري با ساواک و رفتن پسر بازرگان به خارج از ايران، آقاي موسوي شرکت را تعطيل کرد.
در زمان رژيم ستم شاهي، کوچکترين مبارزه با شاه و يا ظن بد داشتن ساواک به فرد وي را از بسياري از مضايا محروم مي کرد. آقاي موسوي در سال 1353 به عضويت هيات علمي دانشگاه ملي درآمد که براي اين امر حتما بايد ساواک به دانشگاه تاييديه مي داد که اين فرد صلاحيت لازم را دارد و بنا بر اين مبنا ايشان تا آن زمان حتي يک سيلي هم از ساواک نخورده بودند!
ادامه مطلب
قسمتی از دیدگاه های شهید سیدمرتضی آوینی در مورد محسن مخملباف

قبل نوشت: چند روز گذشته محسن مخملباف کارگردان سینما با اعلام حمایت از کاندیداتوری جناب میرحسین موسوی یک نامه ایی خطاب به ایشان نوشتن، بدون وقفه سراغ کتاب آئینه جادو نوشته آوینی(ره) رفتم و نظریات ایشان در مورد شخصیت مخملباف را رصد کردم،حال خودتان قضاوت کنید ...!
* و باز هم ناگفته نبايد گذاشت كه اگر اسم مخملباف نبود ـ به عنوان فيلمسازي كه اسما وابسته به حزبالله بوده، اما اكنون عملاً در خدمت اهداف ليبراليسم قرار گرفته است ـ اين دو فيلم امكان توليد نمييافتند.
سید مرتضی آوینی آينهي جادو(جلد دوم) - مضمون عشق در جشنواره نهم
* اگرچه در جشنوارهي امسال بجز دو فيلم محسن مخملباف هيچ فيلم ديگري كه مفسدهانگيز و منافي تقدس و تعفف انسان باشد وجود نداشت، اما در يك نگاه جامع به جشنواره ميتوانستيم بهروشني رويكرد جامعهي سينمايي كشور را به نوعي بيدردي و سخافت، حتي در ادراك و تفهيم معناي عشق، بيابيم.
سید مرتضی آوینی آينهي جادو(جلد دوم) - مضمون عشق در جشنواره نهم
ادامه مطلب
آیا متهمان تحت تاثیر شکنجه اعتراف کرده اند ؟
این حرف قبل از القای خشونت طلبی به حریف نوعی خودزنی محسوب میشود!
یادداشت زیر با کمی تصرف از وبلاگ " کاظم " است :
جلسه اول دادگاه متهمین به اغتشاشات را دیدید.حرفهای ابطحی را هم که شنیدید.این حرفها برای من تازگی نداشت. ولی کاش حداقل کسانی که برای این آقایان سینه چاک شده بودند و چشم بسته به دنبالشان راه میافتادند کمی تفکر کنند.
شاید می گوید این حرفها را زیر شکنجه زده و....هزار دلیل و برهان دیگر بیاورید؟
ولی اگر حق با این آقایان بود و تقلبی صورت گرفته بود آیا نباید مردانه بر نظر خود پافشاری می کردند و ترس از بند و زنجیر نمی داشتند.و حتی برای چند دقیقه که شده از تریبون دادگاه استفاده می کردند.
چند حالت دارد
١) خیلی ترسو بودند.
٢) اعتقادات آنها بر حق نبوده که پا فشاری کنند.
خوب اگر می گوید ترسو بودند. من به شخصه متاسفم برای کسانی که این گونه برای عده ای ترسو و منفعت طلب سینه خود را می چاکند و ... عربده می کشند و بهتر است الگو و اربابی بی باک تر و جسور تر انتخاب کنند.
واما احتمال دومی که قوی تر است. زیرا این آقایان قبل از این از هیچ حرفی ابایی نداشتند و همیشه انتقاد ها و اعتقادات تند داشتند پس ترسو نیستند و اکنون پشیمان هستند که با دروغ های خود مملکت را به آشوب کشانندند و خون مردم بی گناه را ریختند.
واین اعترافات کمترین کاری بود که باید برای گندی که زده بودند انجام می دادند.
اما چرا موسوی و هاشمی محاکمه نشدند؟
شما که اعای حکومت دیکتاتوری را دارید؟ به این مساله فکر کرده اید؟
......
جواب با شما ....
همه ی مردان خاتمی
به اين چهرهها نگاه کنيد؛







متهمان پروژهي براندازي و کودتاي مخملي در دادگاه؛ آيا در خواب هم ميديديد که اين چهرهها را روزي در لباس زندان و در دادگاه ببينيد؟ چه بر سر اينها آمده است؟ آيا همينها تا چند سال پيش حلقهي نخست اطرافيان دومين مقام رسمي کشور را تشکيل نميدادند؟ آيا پيش از اين، اين چهرهها را در قامت مسؤوليتهايي چون معاون رئيسجمهور، معاون وزير، مشاور رئيسجمهور، سخنگوي دولت و... نميشناختيم؟ آيا اينها همگي مردان رئيسجمهور نبودند؟
با يک جستجوي ساده در اينترنت ميتوانيد عکسهاي فراواني از همين چهرهها در کنار رئيسجمهور سابق پيدا کنيد؛ البته با اين تفاوت که در آن عکسها اين چهرهها بر خلاف اخم امروز، لبخندي مليح بر لب دارند و برعکس لباس زندان، لباسهاي فاخر پوشيدهاند. اين چهرهها همگي به مثابهي فلشهايي هستند که متهم اصلي را نشان ميدهند. بايد پيش از آنکه دير شود متهم اصلي را بازداشت کرد و در دادگاه صالح محاکمه نمود و به سزاي خيانتهايش رساند. اين انتظار به حقّ امت حزبالله از قوهي قضائيهي جمهوري اسلامي ايران است.
انا لله و انا الیه راجعون
متاسفانه با خبر شدم مادر دوست و برادر بسیار عزیزم "امین" (یکی از نویسندگان وبلاگ) به رحمت خدا رفت. همین جا عرض تسلیت خودم را به ایشان میرسانم و دعا میکنم تا روح آن مرحومه با حضرت فاطمه(س) محشور شود. از شما خوانندگان هم تقاضا میکنم برای شادی روح آن مرحومه فاتحه ای مرحمت کنید.
در جلسه دانشجويان با احمدي نژاد چه گذشت؟

چند روز پيش جمعي از بچه هاي تشكل هاي دانشجويي نشستي مفصل با دكتر احمدي نژاد برگزار كردند كه نتايج اين نشست صميمي فكر مي كنم كمك شاياني به تغيير فضاي سياسي و تطهير وجهه رئيس جمهور بكنه.
اميدوارم مسئولان هرچه زودتر مشروح اين جلسه رو در اختيار افكار عمومي بذارن تا قضاوت ها صحيح و درست بشه.
در اينجا به برخي از محورها و موضوعاتي كه احمدي نژاد به آنها اشاره كرد و فكر مي كنم ميشه اونها رو منتشر كرد، اشاره مي كنم:
ادامه مطلب
اعتراف در زير فشار ؟
همگي اخبار مربوط به دادگاه آقايان رو شنيديم و از تلويزيون ديدم. مسئله اي كه در اين بين مورد توجه قرار گرفت اين بود كه اين اظهارات در شرايط سخت و زير فشار گفته شده است و يا اينكه اعترافات خود آقايان بوده است؟
در اين مورد به يك جمله اي از خود آقاي عطريانفر بسنده ميكنيم كه واقعا پاسخ همه ي اين شبهات را داد :
آقاي عطريانفر در پاسخ به اين سوال كه بعضي ها ميگويند شما اين اعترافات را زير فشار گفته ايد پاسخ دادند كه :
من اعترافي نكردم من يك سري استدلال كردم.
همه باید کمکش کنند
مقام معظم رهبري در تاريخ 4 تير ماه 87 بیاناتی فرمودند كه در اين مقطع از تاريخ، توجه نيروهاي ارزشي و حزباللهي به اين جملات بسيار ضروري است. ايشان فرمودند:
" اين كسى كه اين عَلم را بر دوش كشيده، بلند كرده، همه بايد كمكش كنند؛ يكى عرقش را پاك ميكند، يكى بادش ميزند. اگر ديدند كه در نگه داشتن عَلم دارد اشتباه ميكند، راهش اين نيست كه يك مشتى هم به پشتش بزنند، خودِ او و عَلم را سرنگون كنند. راهش اين است كه كمكش كنند اين اشكال برطرف شود؛ اين نكته را بايد همه توجه كنند، بخصوص كسانى كه در عرصه سياست و در عرصه فرهنگ و در عرصه رسانه و در عرصههاى گوناگون نقش و حضورى دارند".


